تبليغاتX
ایزدبانوی آبهای روان


























ایزدبانوی آبهای روان

تقدیر ، تقویم افراد عادی است و تغییر ، تدبیر اشخاص متعالی است.

با هم همبسته باشید ، با همه اشوان و پاکان همبسته باشید ، با همه نیکوکاران همبسته باشید ، همیار و همیشه فرخ باشید ، و همیشه شاد و خرم و دارای آرامش پیروزمندانه باشید . با کم گناه همیار باشید ، با ثوابکار همیار باشید.

(اوستا: همازور دهمان)

نگاشته شده در پنجشنبه 1390/10/08ساعت 20:25 نگارنده فرگون| |

نگاشته شده در شنبه 1390/09/26ساعت 21:1 نگارنده فرگون| |

نوروز _ زیبا ترین جشن در آیین زردشت و در نزد ایرانیان

 

 

جشن نوروز بزرگترین ، برجسته ترین ، ویژه ترین و باشکوه ترین یادگار ایرانیان از روزگار باستان تا به امروز است. بیشترین ارزش این جشن را می توان در آن دانست که با پشت سر گذاشتن فراز و نشیبهای گوناگون چون کوهی استوار از هجمه ها و حمله های یونانیان ، ترکها ، مغولها و عربها جان به در برده و با روح و احساس مردم این سرزمین چنان سرشته شده است که همه ساله در ژرفای دل و جان و روان خود چشم به راه فرا رسیدن آن هستند.

 

طبق عقاید زردشتیان ماه فروردین به " فراوشی " اشاره دارد و دنیای مادی را در آخرین روزهای سال دچار تحول می کند.

جشن نوروز از رسوم باستانی و ملی ایرانیان می باشد. جزییات چگونگی این جشن تا دوره هخامنشیان بر ما پوشیده است. تنها اطلاعات اندکی مربوط به دوره ساسانیان در این باره وجود دارد.

 

از نظر فردوسی، شاعر بزرگ ایران زمین، عید نوروز از زمان پادشاهی جمشید در ایرن مرسوم شده که احتمالا"  تاریخ آن باز میگردد به 3800  تا  3700  سال پیش.


ادامه مطلب
نگاشته شده در دوشنبه 1390/12/29ساعت 9:51 نگارنده فرگون| |

چهارشنبه سوری و روشن کردن آتش

ایرانیان باستان به آتش احترام می گذاشتند. زیرا آتش باعث تصفیه هوا می شده است(البته متاسفانه، امروزه به دلیل استفاده از مواد منفجره و ترقه و آتش زدن مواد پلاستیکی مانند لاستیک خودرو، در روز چهارشنبه سوری هوای شهر به شدت  آلوده می شود ). آتش از بین برنده ی ناپاکی ها و روشن کننده ی تاریکی هاست.

زردشتیان آتش را نمی پرستیدند اما آن را به عنوان مظهری از یک انسان متعالی مورد احترام می دانستند.

حرکت صعودی آتش ، نورانی و گرما بخش بودن آن ، نماد یک انسان متعالی را در آیین زردشت تداعی می کند.

رسم افروختن آتش، از زمان‌های کهن در مناطق نوروز متداول شده است. در ایران، جمهوری آذربایجان و بخش‌هایی از افغانستان، این رسم به‌صورت روشن کردن آتش در شب آخرین چهارشنبه سال متداول است. این مراسم چهارشنبه‌سوری نام دارد. پریدن از روی آتش در ایام نوروز در ترکمنستان نیز رایج است.

همچنین رسم افروختن آتش در بامداد نوروز بر پشت بام‌ها در میان برخی از زرتشتیان (از جمله در برخی از روستاهای یزد در ایران) مرسوم است.

نگاشته شده در پنجشنبه 1390/12/18ساعت 14:4 نگارنده فرگون| |

سبزه

روایت است که اهریمن ، بلای خشکسالی را بر زمین فرو نشانید. اما جمشید به جنگ با اهریمن پرداخت و سرانجام او را شکست داد. آنگاه خشکسالی ، قحطی و نکبت را بر روی زمین از ریشه بخشکانید و به زمین بازگشت. با بازگشت او ، درختان و هر نهال و چوب خشکی سبز شدند. پس مردم این روز را " نوروز " خواندند. و هر کس به یمن و مبارکی در ظرفی ، جو کاشت و این رسم سبزه نشانیدن در ایام نوروز از آن زمان تا به امروز باقی مانده است.

نگاشته شده در پنجشنبه 1390/12/11ساعت 14:50 نگارنده فرگون| |

ید نوروز 

واژه نوروز یک اسم مرکب است که از ترکیب دو واژهٔ فارسی«نو» و «روز» به وجود آمده است. این نام در دو معنی به‌کار می‌رود:

۱)نوروز عام: روز آغاز اعتدال بهاری و آغاز سال نو
۲)نوروز خاص: روز ششم فروردین با نام «روز خرداد»

ایرانیان باستان از نوروز به عنوان ناوا سرِدا یعنی سال نو یاد می‌کردند. مردمان ایرانی آسیای میانه نیز در زمان سغدیان و خوارزمشاهیان ، نوروز را نوسارد و نوسارجی به معنای سال نو می‌نامیدند.

 در متن‌های گوناگون لاتین، بخش نخست واژه نوروز با املای No،Now،Nov و Naw  و بخش دوم آن با املای Ruz، Rooz و Rouz  نوشته شده است. در برخی از مواقع این دو بخش پشت سر هم و در برخی با فاصله نوشته می‌شوند. اما به باور دکتر احسان یارشلاطر بنیان‌گذار دانشنامه ایرانکا ، نگارش این واژه در الفبای لاتین با توجه به قواعد آواشناسی ، به شکل Nowruz  توصیه می‌شود. این شکل از املای واژه نوروز، هم‌اکنون در نوشته‌های یونسکو و بسیاری از متون سیاسی به کار می‌رود.

نگاشته شده در پنجشنبه 1390/12/11ساعت 14:49 نگارنده فرگون| |

نوروز بزرگترين جشن ملى ايرانيان سابقه اى هزاران ساله دارد. از گذشته هاى دور آريايى هاى ساكن در فلات ايران روز اول سال و آغاز بهار را به برگزارى مراسم ويژه و توأم با سرور و شادمانى اختصاص مى دادند. برخى پژوهشگران ، ريشه تاريخى اين جشن را به »جمشيد پيشدادى» نسبت مى دهند و نوروز را »نوروز جمشيدى» مى خوانند.

اين گروه معتقدند كه جمشيدشاه بعداز يك سلسله اصلاحات اجتماعى بر تخت زرين نشست و فاصله بين دماوند تا بابل را در يك روز پيمود و آن روز (روز هرمزد) از فروردين ماه بود. چون مردم اين شگفتى از وى بديدند جشن گرفتند و آن روز را »نوروز» خواندند. اما عاملى كه »نوروز» را از ديگر جشن هاى ايران باستان جدا كرد و باعث ماندگارى آن تا امروز شد، «فلسفه وجودى نوروز» است: زايش و نوشیدنى كه همزمان با سال جديد در طبيعت هم ديده مى شود.
نگاشته شده در پنجشنبه 1390/12/11ساعت 14:48 نگارنده فرگون| |

فلسفه ی خانه تکانی

زرتشتیان ایران باستان بر این باور بودند که فَرْوَهَرْها( تلفظ درست: فْرَوَهْرْ  یا  فْرَوَرْ   به معنای آن که نیرویی زیاد دارد- فرَ = زیاد ، وَر= نیرو و توان) ( یکی از نیروهای اهورایی در کالبد انسان که پس از مرگ همانند روان به مکان نخستین خود باز می گردد ) از ده روز پیش از نوروز برای دیدار بستگان و بازماندگان خود به زمین بازمی گردند. به همین دلیل است که زردشتیان از اوایل اسفند ماه خانه تکانی و پاک سازی محیط پیرامون خود را آغاز می کردند و مقدمات جشن و شادی را فراهم می ساختند تا فروهرها هنگام فرود آمدن، آنها را هماهنگ با طبیعت ، شاد و خرم و پاک و تازه ببینند و با خشنودی و آرزوی برکت برای خاندان خود به سرای خویش بازگردند.

نگاشته شده در پنجشنبه 1390/12/11ساعت 14:39 نگارنده فرگون| |

 

تصاویر زیبا سازی وبلاگ www.20Tools.com

 

عید آمد و هرکه از غنی و درویش / بر خانه خود صفا ببخشد کم و بیش

ای کاش ز گرد کینه هرکس شب عید / اول بکند خانه تکانی دل خویش

 تصاویر زیبا سازی وبلاگ www.20Tools.com

نگاشته شده در پنجشنبه 1390/12/11ساعت 14:37 نگارنده فرگون| |

نگاشته شده در پنجشنبه 1390/12/11ساعت 14:19 نگارنده فرگون| |

باید بروم در خلوت سرخ

تا بتوانم  ترانه ی آگاهی بخوانم

و خدا است تنها پناهم

خلوت، تولد حقیقتم خواهد شد

نگاشته شده در پنجشنبه 1390/11/27ساعت 14:32 نگارنده فرگون| |

امشب باز شب توست

امشب باز شب از تو گفتن است

و شبی است غرق سکوت

و من در این سکوت

تو را می بینم

تو را می شنوم

 و تو را می خوانم

و من این سکوت را می پرستم

سکوتی که پر از صدای توست...

نگاشته شده در پنجشنبه 1390/11/27ساعت 14:28 نگارنده فرگون| |

نگاشته شده در شنبه 1390/11/01ساعت 20:14 نگارنده فرگون| |

    

 يك ستاره مي تواند راهنماي قايق گمگشته اي باشد

 يك واژه مي تواند در برگيرنده هدفي باشد

 يك راي مي تواند سرنوشت ملتي را عوض كند

 يك شمع مي تواند سياهي را به در كند

يك گام مي تواند آغاز گر يك سفر دور و دراز باشد

يك كلمه مي تواند آغاز گر يك دعا باشد

 يك نوازش مي تواند نشان دهنده ي مهر و محبت باشد

يك قلب مي تواند بر حقيقت واقف باشد

 يك زندگي مي تواند تحولي ايجاد كند

 مي بيني كه همه و همه به تو بستگي دارد

نگاشته شده در سه شنبه 1390/10/27ساعت 19:47 نگارنده فرگون| |

دریای غم

نه به دل شوری و شوقی نه به سر مانده هوایی
تو هم ای مرگ مگر مرده ای ای داد، کجایی

هر چه خواهم که سر خویش کنم گرم به کاری
گل به چشمم گل آتش شود و باده بلایی

مرگ از من چه بگیرد به جز از رنج و اسارت
غم طوفان چه خورد مرغک بی برگ و نوایی

هیچ کس نیست در این دشت مگر کوه که آن هم
انعکاس غم ما هست گرش هست صدایی

باده و مطرب و گل نیک بود لیک عزیزان
بهر هجران که شنیده است به جزمرگ دوایی

ماکه رفتیم به دریای غم و باده ولی نیست
این همه جور سزای دل پرخون ز وفایی

جمله چون است و چرا هر ورق از دفتر هستی
باز گویند که ما را نرسد چون و چرایی

هر چه کردم که بدانم چه سبب گشت غمش را
نه من و نی دل و نی عقل رسیدیم به جایی

بندگی گر چه نکرد است عمادت تو خدا باش
که ستم نیست به نا کام خوش از کامروایی
نگاشته شده در یکشنبه 1390/10/25ساعت 19:42 نگارنده فرگون| |

شرح حال عماد خراساني

عمادالدين حسنی برقعی معروف به عماد خراسانی شاعر مشهور خراسان در سال ۱۳۰۰ و در مشهد به دنيا آمد و از دوازده سالگی سرودن شعر را آغاز کرد, در جوانی "شاهين" تخلص می کرد. سپس تخلص " عماد" را برگزيد. او زندگی سراسر عاشقانه ای داشت و همين عشق و شوريدگی غزلهای او را بر سر زبانها انداخت. عماد يک بار در زندگیاش ازدواج کرد اما همسرش هشت ماه بعد درگذشت. او از سال ۱۳۳۱ در تهران ساکن شد و تا آخر عمرش تنها زندگی کرد. مهدی اخوان ثالث که يکی از دوستان صميمی عماد بود در مقدمهيی بر کتاب ?ورقی چند از ديوان عماد? شرح حال و زندگی کاملی از عماد را نوشته است که اين کتاب تاکنون بارها با همان مقدمه تجديد چاپ شده است.
پرويز خانلری يکی از غزلسرايان معاصر عماد خراسانی را يکی از معتبرترين چهره های غزل معاصر دانسته و گفت: در دوره ایکه غزل در ادبيات ما شرايط خاصی داشت و به سکون و سرگردانی رسيده بود محمد حسين شهريار و حسن رهی معيری وعماد خراسانی هر کدام با زبان و بيان خاص خودشان در پی غزل اصيل و سنتی رفتند. در ضمن اينکه عماد با حفظ ساختار و استحکام شعر کهن حالاتی را ارايه میدهد که قابل توجه است و درد جامعه امروز را میشناسد.
خانلری درباره زندگی و شعر عماد گفت: نکته مهم در غزل عماد تجلی دردها  ناراحتی ها و سرخوردگی هايی است که او در زندگیاش با آنها روبرو بوده است. او اصالت غزل را حفظ میکرد و هيچ وقت از روی تفنن غزل نگفته است ? بلکه مفهوم غزل يعنی عشق و دوست داشتن را شناخته وبه کار میبرد. خانلری کار عماد را بالاتر از شهريار دانست و گفت: شهريار تراش خاص زبان فارسی را گاهی اوقات رعايت نمیکرد  ولی زبان عماد شفاف و تراش داده شده است.
حسين منزوی نيز غزل عماد را غزلی بينابين دانسته و گفت: غزل عماد ضمن اينکه به ارزشهای کلاسيک پايبند است? از برخی فضاها و اصولهای تازه هم خالی نيست. غزل عماد عاشقانه است و کمتر از مضامين فلسفی و اجتماعی استفاده کرده است. منزوی گفت: غزل عماد غزل و تغزل و حديث نفس است. البته طبيعی است که در سن و سال پيری مانند همه به شکايت از دنيا و مسائل آن بپردازد  اما غزل او مانند غزل سايه و يا نيستانی نيست که علاوه بر طرح مضامين شخصی و عاطفی به مشکلات اجتماعی و مسائل  زمانه نيز بپردازد.
عماد خراسانی شاعر معاصر ايرانی صبح سه شنبه 28بهمن پس از يک دوره بيماری در 82 سالگی در تهران درگذشت.

نگاشته شده در یکشنبه 1390/10/25ساعت 19:40 نگارنده فرگون| |

مي داني؟

 من همه گمشده هايم زندگي ام را در گوشه و كنار اين كلبه جستجو مي كنم

 همه لحظات از دست رفته را مي خواهم جايي همين اطراف پيدا كنم

شايد نشود اما من مي گويم مي شود

مي داني؟

 اين كلبه با وجود آنكه ديگر عصر سنگ و آهن سالهاست آغاز شده،

روزگار سيماني و درخشندگي شيشه اي مدتها فرا روي انسان قرار گرفته،

جاني دارد از جنس روح من،

محبتم به تو و علاقه به بودن در كنارت.

آنگونه بگويم كه اگر بداند روزي ماواي نخواهد بود، چه بسا در ساعتي و يا كمتر ديوارهايش فرو بريزد

 

نگاشته شده در یکشنبه 1390/10/25ساعت 19:4 نگارنده فرگون| |

یه پروانه را با دستات می گیری

بعدش می خوای ببینی زنده هست؟

انگشتاتو باز کنی .... فرار میکنه

محکم بگیری....می میره
 
دوست داشتن هم یه چیزی مثل پروانه ست

نگاشته شده در جمعه 1390/10/16ساعت 13:57 نگارنده فرگون| |

 

کسیکه بهترین حاجت مرا که زرتشت هستم بر طبق آئین مقدس برایم بجای آورد چنین کسی در زندگی آینده در سرزمین جاودانی از نعمت فراوان برخوردار گردد

درود بر اهورای پاک 

نگاشته شده در پنجشنبه 1390/10/08ساعت 19:29 نگارنده فرگون| |

ورود به حلقه دعا

نگاشته شده در پنجشنبه 1390/10/01ساعت 23:5 نگارنده فرگون| |

جشن آبانگان

   آبانگان یکی ازجشن های ایرانی  است که در ستایش و نیایش ایزد بانو آناهید  که ایزدبانوی  آب‌های روان بوده، برگزار می‌شده است. زمان برگزاری این جشن در آبان روز از آبان برابر با روز دهم آبان بوده است. برخی هم  زمان این جشن را در چهارم آبان می‌دانند.

آبان (نام ِ دیگر ِ ارِدْوی سورَ اَنَهیتَه / اَناهیتا) ایزدْبانوی ِ آب‌های روی زمین و نگاهبان ِ پاکی و بی آلایشی در جهان هستی است و در زبان اوستایی، نام یک پیکر کیهانی (هندو-)ایرانی است، که ایزدبانوی 'آب‌ها' (آبان) پنداشته و ستوده می‌شود و از این رو با نمادهایی چون باروری، شفا و خرد نیز همراه است.

در فلسفه پیدایش این جشن ...                                 ((
به ادامه مطلب مراجعه کنید))

ادامه مطلب
نگاشته شده در پنجشنبه 1390/10/01ساعت 19:7 نگارنده فرگون| |

 

به هـمـان سـاد گـي  

كـه كـلاغ ِ سـالـخـورده

بـا نـخـستـين سـوت ِ قـطـار

سقـف واگـن مـتـروك را

تـرك مي گـويــد

دل ،

ديـگــــر

در جـاي خـود نيـسـت

بـه همـيـن ســادگـي !

     

نگاشته شده در پنجشنبه 1390/10/01ساعت 18:16 نگارنده فرگون| |

نگاشته شده در پنجشنبه 1390/10/01ساعت 0:0 نگارنده فرگون| |

نگاشته شده در دوشنبه 1390/09/28ساعت 0:1 نگارنده فرگون| |

 

دلتون میخواد هندونه شب یلداتونو با کی قسمت کنید؟

 

 

 

 

نگاشته شده در جمعه 1390/09/25ساعت 17:23 نگارنده فرگون| |

  • گذشت پائیز آمــد فصل سرما         سر آغازش شب زیبـــای یلدا
  • چه شبهای درازی دارد این فصل         یقین زلف سیاه گسیـــوی یلدا
  • دراین فصل زمستان یکدلی به         محبت دوستی سیمـــــای یلدا
  • شب یلـــــدا عجب نیکو فتاده        به ماه دی که آید بوبـــی یلدا
  • در ایام گذشته کـــرسی عشق         بپا بـــــود از شب والای یلدا
  • به روی کرسی و سینی فراوان     عیان بود از صفا صد خوی یلدا
  • لحاف و منقل و آتش بــه خانه        نشسته دور هــم همسوی یلدا
  • زبرف و داستان راه مـــــانده         سخنها رفتــــه از سرمای یلدا
  • زسنجدآش کشک وقصه گفتن         بسی دریــــای قصه پای یلدا
  • ز نو رسمی بپا از بهــــر فردا         صفا و خرمــــــی فردای یلدا
  • مبارک باد فصل بــرف وباران         به یٌمن نعمت دیمــــــای یلدا
  • مقدم شکـــر ایزد کن به عالم          ز حاصل پر ثمـــر دارای یلدا
  • سلام ای فصل سرد و برف و باران         خوش آمد گویمت فصل زمستان
  • اگـــــــر چه زحمتی را نیز داری        ولکــن رحمت آری باغ وبستان
  • نگاشته شده در جمعه 1390/09/25ساعت 13:15 نگارنده فرگون| |

    تاریخچه و فلسفه شب یلدا

    پیشینه  شب یلدا

    شرق شناسان و مورخان متفق القولند كه ایرانیان نزدیك به ? هزار سال است كه شب یلدا آخرین شب پاییز و آذر ماه را كه درازترین و تاریك ترین شب در طول سال است تا سپیده دم بیدار می مانند، در كنار یكدیگر خود را سرگرم می کنند تا اندوه غیبت خورشید و تاریكی و سردی روحیه آنان را تضعیف نكند و با به روشنی گراییدن آسمان (حصول اطمینان از بازگشت خورشید در پی یك شب طولانی و سیاه كه تولد تازه آن عنوان شده است) به رختخواب روند و لختی بیاسایند.

    . . . به ادامه مطلب مراجعه کنید...


    ادامه مطلب
    نگاشته شده در پنجشنبه 1390/09/24ساعت 20:58 نگارنده فرگون| |

    در گاهشمار باستانی،هر ماه به نام یک امشاسپند یا ایزد نامگذاری شده که پس از گذشت سال های بسیار ، این نامها همچنان باقی است:


    1- فروردین: این ماه از فردای نوروز آغاز می شود بنا به عقیده ایرانیان قدیم به فروهرها (روح گذشتگان) تعلق دارد.در روز های آخر اسفند سالگرد آفرینش انسان است انسان در این زمان ،از آسمان به زمین آمده و دارای پیکر مادی شده است.در نخستین روز ماه فروردین تمامی فروهرها مانند اولین انسان که به زمین آمد به زمین باز می گردند.از این رو،نام اولین ماه سال ،از نام فروهرها گرفته شده است.


    2- اردیبهشت: «اَش وَ هیشت» از نظر ایرانیان باستان،نگهبانی دومین ماه،به این امشاسپند سپرده شده است. اردیبهشت در جهان مینوی نماینده ی پاکی و تقدیس و قانون ایزدی اورمزد بوده است.نماد او زمینی او نیز آتش بوده و آغاز آن هنگامی است که گرما در فلات ایران کم کم احساس می شود.


    3-خرداد: «هئوروتات» سومین ماه سال نیز یاد آور یکی دیگر از امشاسپندان است.خرداد نماینده یرسایی وکمال بوده و به عقیده ی ایرانیان قدیم نگهبان آب بوده است.


    4- تیر: «تیشتریه» تیر در ایران قدیم یکی از ایزدان و نگهبان باران بوده. در اوستا دیو خشکی به نام «اَپئوس»رقیب تیر دانسته شده است. تیر در عین حال نام ستاره ای است که شعرای یمانی نیز نامیده می شود.در گذشته معتقد بودند، درخشش این ستاره نوید باران می دهد.


    5- امرداد: «امرتات» امرداد به معنی بی مرگی و آسیب ندیدنی و جاودانی معنی شده است.در ایران قدیم این امشاسپند را نگاهدارنده ی گیاهان است.


    6- شهریور: «خشثرَوئیریه» این ماه به معنی قدرت و فرمانروایی و اقتدار است. از آنجایی که فصل برداشت محصول است،از نظر ایرانیان ما ثروتمندی محسوب می شود.


    7- مهر: «میثرَ» مهر،یکی از ایزدان مهم و بزرگ قدیمی ایرانی بوده است وقدمت آن به دوران پیش از مهاجرت آریایی ها می رسد. مهر یا میثر، پس ازرواج تقویم «مزدیسنا» در ایران در روزگار داریوش پادشاه هخامنشی، به جای ماه هخامنشی یعنی «باگ یادی»به کار رفته است.


    8- آبان: هشتمین ماه سال به نام آب خوانده شده است که در زبان اوستایی به صورت apاستفاده می شده است. این عنصر به همراه آتش وهوا و خاک در نزد ایرانیان قدیم مقدس و آلودن آن گناه بوده.این ماه در واقع موعد ریزش بارانهای پاییزی در فلات ایران است.


    9- آذر: به معنی آتش، یکی از عناصر مقدس نزد ایرانیان قدیم است.در این ماه یکی از اعیاد باستانی ایران،یعنی جشن «سده»برگزار می شده است. در گذشته این جشن صد روز به عید مانده برپا می شد،امااینک،زرتشتیان عید را پنجاه روز قبل از عید برگزار می کنند.


    10- دی: دهمین ماه سال به نام آفریدگارامیده شده است.دی در اوستا به صورت«دتهوش»یا «دذوه»آمده که به معنی دادار یا آفرینده است و همیشه به عنوان صفتی برای اورمزد استفاده می شده است. از آن جایی که دی ماه شروع فصل زمستان است،برخی فرهنگ نویسان دی را به معنی زمستان دانسته اند،در حالی که لغت دی به معنی زمستان با واژه«زین»که به معنی زمستان است یکی است.


    11- بهمن: «وهومنه» نام این ماه نیز،از نام یکی دیگر از امشا سپندان گرفته شده و به معنی منش نیک است.چون در نظر ایرانیان قدیم،این اِمشاسپند،مقرب درگاه اورمزد می باشد،نام او در کنار«دَی» که صفت خداوند است آمده است.


    12- اسفند: «سپنته ارمتی» اسفند یا سپندارمزد دوازدهمین ماه سال وپنجمین اِمشاسپند از نظر ایرانیان قدیم است. این امشاسپند را در قدیم حافظ زمین می دانستند.

    نگاشته شده در پنجشنبه 1390/09/24ساعت 20:25 نگارنده فرگون| |

    ایـن جـا هـاے خـالـے کـه نـبـودنـت را

    به رُخـم مـے کـشـنـد

    چـه مـے دانـنـد . .
    ...
    فـرهـادتـــ شـده اَم ، بـا تـمـام زنـانـگـے اَم

    و چـه شـب هـا کـه

    خـواب ِ شـیـریـنـَت را نـمـے بـیـنـَم . . .

    نگاشته شده در سه شنبه 1390/09/22ساعت 19:53 نگارنده فرگون| |

    زندگی چیست؟

    زندگی یک گُل سرخ

    که من از بوته ی احساس خودم می چینم

    لب یک پنجره ی آبی چوبی

    به تماشای جریان سرخی اش می شینم

    لب این پنجره تا این گُل هست

    می توان تا قله های اوج رفت

    می شود پرنده بود

    از درٌه های غم گذشت

    زندگی دیگر چیست؟

    زندگی راز شکیبایی توست

    وقت آزادی پروانه ی عشق

    که تو از عمق وجود

    در پیله ی دل پروردی

    از برای آزادی اش

    مهرش از دل افکندی

    از عشق خود دل کندی

    وباز زندگی

    رودی خروشان

    می رود از کنار تو

    پا در این رود گذاری

    تا همیشه در جریانی

    ور نه از دور ببینی

    از قافله جا می مانی...

    نگاشته شده در سه شنبه 1390/09/22ساعت 19:35 نگارنده فرگون| |

    Design By : Mihantheme